سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تنها بیاد تو
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» خاطره ای از آیدا!

سلام....

تو پست  قبلی قرار شد درباره شیطنت های ، این دختر دایی فینگالی ام ( آیدا)  که با شیطنت هاش ، حکومتی میکنه میکنه ، براخودش ، بنویسم!
یه روز مامان آیدا اومد خونه ما و دیدم دستش باند پیچی هست گفتم چی شده!زن دایی محترم ؟ انگاری که داغ دلش تازه شده باشه اخمی کرد به من و گفت: سوخته!
گفتم چه جوری !؟
چپ چپ نگام کرد گفت :
همش تقصیر توهه که اینقدر طرفداری  این آیدا رو میکنی !؟
شاخ در آوردم !گفتم :  وا!مگه این دختره منه !خب  بگو ببینم چی شده !؟
گفت : چند روز پیش آیدا شیطونی کرد و وقتی دعواش کردم بلبل زبونی کرد منم رفتم یه قاشق رو داغ کردم ، یه ذره که گرم شد برا تنبیه آوردم گذاشتم رو دست ِ آیدا ،
گفتم :
دیگه حرف بد نزنی ها !
آیدا کله شق هم خم به ابرو نیاورد و رفت!
فرداش خواهرم اومد خونمون ، داشتیم دوتایی حرف از این ور و اون ور میزدیم یه دفه دیدم  چشمام سیاهی رفت و دادم به هوا رفت ! بعد از چند دقه چشام که وا شد آیدا رو بالا سرم دیدم با کفگیری که رنگش از داغی ذوب شده وایساده بالاسرم ، و میگه :
دیگه منو داغ نکنی ها!
بعداً کاشف به عمل اومد که آیدا طی  یک نقشه جنائی ، کفگیر رو روی شومینه گذاشته ، و وقتی که مامانش با خاله اش  در حال حرف زدن بوده ، یه دستگیره برداشته که دستش نسوزه و حسابی که کفگیر داغ شده بوده وارد  عمل شده و نقشه اش رو اجراکرده !
وای خدا...من به جای دلداری دادن ، یک ساعت غش غش خندیدم !
و زن دایی ام حرص می خورد و زیر لب غرولند میکرد !

پ. ن : آیدا ، به خاطر کاری که کرده بود بدجور تنبیه شد ،  اما نه تنها مادرِ آیدا ، بلکه تمام مادران فامیل ، دوست ، آشنا ، از اون به  بعد یاد گرفتن که تنبیه بدنی بچه ها ، چه عواقبی میتونه داشته باشه !



دل نوشته هاتون()
نویسنده متن فوق: <نانسی> ( شنبه 87/12/3 :: ساعت 1:57 عصر )
»» خدایا کمکم کن ...

بیزارم از یکی شدنی که اسارت را به ارمغان دارد ...بیزارم از تمام استرس های بی خود که باورود  تو به روزنه زندگی ام وارد شده  .......!!!!!
از سکوتِ پر از فریاد خسته  ام ...از تحمل و آبروداری خسته ام ....از اجبار لبخند زدن پیش تمام دشمنان دوست نما ، خسته ام ...چه شده است مرا ؟؟خدایا یاری ام ده ....
از قصرپوشالی که برایم ساخته ای .... و تنها برایم ابهت زندان را هر لحظه نمایان میکند،  متنفرم
از تمام وعده و وعید ها ....از همه عشق بازی ها ...از تمامی حس عاشق بودن ظاهری ات...از مهربانی  ات که نقاب زده و در پس آن چیزی جز  بی رحمی و خشونت نیست
خدایا ....بندگانت به کدام سو رفته اند؟ اینها بنده تو اَند آیا ؟؟؟؟ به کدام مذهب هستن این مسلمانان از خدا بی خبرت؟؟خدایا......؟عجب صبری خدا دارد؟

خدایا ...صبوری ات را شکر!      بریده ام خدایا..!!!
تمام سلول های بدنم فریاد است وبیزاری
به که پناه ببرم خدایا؟؟؟؟به جنون نزدیکم یا مرگ؟ نمی دانم ...!
خدایا  تحمل دیگر ندارم ....دستم را بگیر..



دل نوشته هاتون()
نویسنده متن فوق: <نانسی> ( پنج شنبه 87/12/1 :: ساعت 1:12 عصر )
<      1   2      
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

بعد از مدتها!...
تمام تو سهم منه ...به کم قانعم نکن
روز تولده من !
پدره شیرین تراز جانم روزت مبارک
مادرم .جونم .عمرم.... روزت مبارک
سال نو مبارک
روزولنتاینه من!
معبودم ....
حافظه تاریخی !
فرهنگ سازی المپیادی در حد تیم ملی !!!!!
به کجا چنین شتابان!!؟؟
خدایا..........
سال نو
اگه خدا 24 ساعت گناه کردن رو آزاد می کرد. چه گناهی می کردید؟
چرا می گوییم طرف 7 خط است!!
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 28
>> بازدید دیروز: 22
>> مجموع بازدیدها: 207769
» درباره من

تنها بیاد تو

» آرشیو مطالب
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
خرداد 1388
شهریور1388
تیر1388
مرداد1388
فروردین87
بهمن 86
مرداد84
تیر84
خرداد84
اردیبهشت84
فروردین84
اسفند83
بهمن83
دی83
آذر83
زمستان 1388
پاییز 1388
بهار 1389
تابستان 89
پاییز 89

» لینک دوستام
شادمهر
نسیم صبا
ساروی ریکا
عمو جونی
بابا عظیمی
اشک یخی(کیوان)
دایی جان
آقا روح الله
ویولت
نشانی
من و آ ینده من
رضاموتوری

» صفحات اختصاصی

» وضعیت من در یاهو
دانلود آهنگ جدید
یــــاهـو
» موسیقی وبلاگ